۱۳۸۸ آبان ۱۳, چهارشنبه

...

گيرم كه حمله مي‌كنيد
گيرم كه مسخره و توهين مي‌كنيد
گيرم باتوم مي‌زنيد
گيرم گاز اشك‌آورهاتان، كتك زدن‌ها و بي‌حرمتي كردن‌هاتان اشك‌هامان را جاري مي‌كند
گيرم با ديدن پارچه‌هاي سبزمان، دستبند مي‌زنيد و كشان‌كشان با لگد مي‌بريد
گيرم فريادهامان را با فحش و باتوم جواب مي‌دهيد
با يا حسين ميرحسين‌هاي دانش‌آموزان نوجوان چه مي‌كنيد؟
اين قصه سر دراز هم كه داشته باشد، ما علاوه بر اينكه بيشماريم، به اندازه كافي صبور هم هستيم! اين را امروز از جماعت پرشور و اميدواري كه زير گاز اشك‌آور و ضربات باتوم قرار بعدي را با هم هماهنگ مي‌كردند، مي‌شد فهميد...

پ.ن: وقتي پسري را با فريادها و گريه‌هاي مادرانه‌اش از چنگال كفتارها نجات داد، از صداي محكم و رسايش شناختمش، اين زن و شوهر دل شير دارند به خدا...
پ.ن2: نمي‌دونم بخاطر شجاعت‌ها و اميدواري‌هايي كه ديدم شاد باشم، يا بخاطر توهين‌ها و كتك‌ها ناراحت و متنفر... خدايا، تو كه سبز هستي، بيشتر با ما باش...

هیچ نظری موجود نیست: