۱۳۹۰ آذر ۱۰, پنجشنبه

دنيا رو آب ببره، ما رو خواب مي‌بره!

هفت ساعت و نيم كم نيست. صبح‌ها كه بيدار مي‌شوم همه خوابند. همه، يعني همه كس و كارم. هنوز اين‌جا آن‌چنان كس و كاري ندارم آخر. روز را كه بگذرانم به كار و درس، كم‌كم سر و كله‌شان پيدا مي‌شود. زنگ مي‌زنند. آن‌لاين مي‌شوند. پيغامي. پسغامي. شب هم كه تازه وقتي دست مي‌دهد، ديگر بايد بخوابم. فرصتِ چندان زيادي نيست. كمي اول صبحِ ما و آخرِ شبِ آن‌ها و آخرِ شبِ ما و عصرِ آن‌ها.
حالا اين را نمي‌خواستم بگويم. اينجا كه كلا خورشيدش زودتر از هر جاي ديگر سر مي‌زند و زودتر از هر جاي ديگر هم غروب مي‌كند؛ وقتي خوابم دنيا در تكاپوست و ايران هم كه خبرساز. صبح‌ها كه بيدار مي‌شوم و سايت‌ها را چك مي‌كنم كوهي از خبر هوار مي‌شود روي سرم؛ كه همه‌اش وقتي خواب بودم اتفاق افتاده. مثل كسي كه خواب بود و بيدار شد و ديد خانه‌اش را دزد زده و هيچ نفهميده.
به قول يكي از دوستان يك حسنِ خوبي دارد و يك حسنِ بدي. بدي‌اش آن‌كه، نيستم. خوبي‌اش هم، همان. نيستم كه در جريان باشم به قولي آن‌لاين و وقتي مي‌رسم كه آب‌ها از آسياب افتاده. نيستم كه حرص بخورم و وقتي مي‌رسم كه همه خبرها شسته، رفته شده و نتيجه‌اش را مي‌خوانم.
در كل تجربه جالبي‌ست صبح قبل از بيدار شدن، در رختخواب، چك كردن صفحه پلاس!

هیچ نظری موجود نیست: