۱۳۸۸ آذر ۳, سه‌شنبه

...


فاجعه‌اي شده در نوع خودش بي‌نظير! كم‌كم يادمون رفته كه سرعت واقعي و نرمالي كه يه ماشين معمولا تو يه بزرگراه يا تو يه خيابون بايد بره چقدره. حكايت همون قورباغه‌ست كه تو ظرف آب با افزايش تدريجي دماي آب و تطبيق مداوم خودش با محيط به جاي عكس‌العمل ناگهاني، كم‌كم پخت و مرد. اول به ترافيك در حال حركت عادت كرديم و حالا به ترافيك قفل و ساعت‌هاااا سفر درون‌شهري... فكر كنم چند روزي نمونده تا كاملا زير خروارها ماشين دفن بشيم!

پ.ن: اگرچه مزاياي بسياري‌ست اندر احوالات ماشين شخصي داشتن اما بنده همين امشب به‌جد منصرف شدم!

هیچ نظری موجود نیست: