‏نمایش پست‌ها با برچسب دكترا. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب دكترا. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ بهمن ۱۷, شنبه

چون زلف تو، نآرامم...


آن نفس راحتي كه با تمام شدن امتحان‌ها از عمق جان مي‌كشيديم، حالا آنقدرها هم راحت و عميق نيست؛ حتي اگر امتحانش جامع باشد و فشارش چندبرابر. كه تا تمام نشده جاي خاليش با صد كار ديگر پر شده و باز داري مي‌دوي و باز براي ليست بلندبالاي روياييِ "بماند براي بعد از امتحان" وقت كم است. انگار روزها هميشه قرار است از سر و كول هم بالا بروند. شبيه هم و مثل قبل پرسرعت.
دور زدن كوچه‌ها و كمين كردن براي شكار يك جاي پارك. دوان‌دوان روانه صف بلندبالاي جشنواره شدن. خسته با صورت پاك‌نشده از آرايش افتادن بر روي تخت. با زنگ ساعت پريدن از روي تخت براي جلسه اول صبح. زير و رو كردن كمد به دنبال يك مانتوي اطوشده. كار كردن و فراموش كردن ساعت نهار. خوردن يك ساندويچ دم‌دستي. رييس را پيچيدن و خود را رساندن به كلاس و باشگاه. ترافيك و ترافيك و ترافيك.
اگرچه عقربه‌هاي ساعت مثل قبل دنبال هم مي‌دوند اما چيزي عوض شده. خميردندان جديدي خريدم، با طعم سيب ترش. تا به حال هرچه بود نعناع بود و اوكاليپتوس. طعم اين روزهاست كه پرسرعت‌اند اما شبيه هيچ گذشته‌اي، نه. سيب ترش است، طعم روزهاي جديد و پرشتاب بدون تو.

۱۳۹۴ دی ۴, جمعه

ميان ماه من تا ماه گردون


شايد هرقدر هم كه از رسانه‌هاي ملّي دور هستم اما باز اثر خود را در تصوراتم داشته‌اند كه تصويري نه‌چندان فاجعه از ايران و وضعيت آن نسبت به دنيا و هرآن‌چه در آن مي‌گذرد در ذهنم ساخته شده است.
دانشكده هر سال، در كنفرانس مديريت از فارغ التحصيلان خارج‌نشين و خارج‌استاد و خارج‌دانشمند دعوت مي‌کند كه بيايند و تحقيقات يك سال گذشته خود را براي ما محققان محقر داخل‌نشين ارائه دهند. حالا در اين ميان مقاله‌ها و كارهايي هم از پايان‌نامه‌ها و تحقيقات داخلي نيز در سخنراني‌ها و سمينارها ارائه مي‌شود. فاجعه و شوك از شکاف تصورات ذهنی و واقعیت آن‌جايي حادث مي‌شود كه از بد روزگار توالي برنامه‌هاي كنفرانس به‌گونه‌ای رقم بخورد و يك تحقيق حرفه‌اي هاروارد بیزینس اسکول در كنار يك مقاله داخلي ارائه شود. آن‌جاست که خوب شیرفهم می‌شویم كه ما كجا و آن‌ها كجا؟ در همه چیز ما کجا و آن‌ها کجا؟ هرچند نبايد ناديده گرفت كه جو حاكم بر دانشگاه‌ها به شكلي‌ست كه اگر تحقيق درست و درماني هم انجام شود چرا در مجله‌ها و كنفرانس‌هاي خارجي چاپ نشود؟ اين‌گونه است كه آن‌چه مي‌ماند براي كنفرانس‌هاي داخلي ته جعبه است.
البته اين داستان آن روي سكه‌اي هم دارد كه به‌نوعی برای من ته پر لیوان است؛ که اين‌جا ايران است و بضاعت ما محدود و خبري هم نيست و دكترا، دكترا ما داريم مي‌آييم.